posted by Arshtad @ 8:11 AM 1 comments
شانه می کرد دخترک به خوشیروز و هر روز گيسوان پر چينشساليانی برفت و شانه نکردآن دو طره که هست جان شيرينشچون رواق و سياق و مصلحت خويشاين چونين بسته بود راه و بالينشهمه گفتند دخترک گشته ديوانهتا دگر بار جستجو شود به آيينشپير اهل دل سخن گردانراست می گفت اين سخن به کارينشگر منم عشق آن ماه روی بودیسر و جان چو گيسو رود به سا قينش
Post a Comment
<< Home
View my complete profile
1 Comments:
شانه می کرد دخترک به خوشی
روز و هر روز گيسوان پر چينش
ساليانی برفت و شانه نکرد
آن دو طره که هست جان شيرينش
چون رواق و سياق و مصلحت خويش
اين چونين بسته بود راه و بالينش
همه گفتند دخترک گشته ديوانه
تا دگر بار جستجو شود به آيينش
پير اهل دل سخن گردان
راست می گفت اين سخن به کارينش
گر منم عشق آن ماه روی بودی
سر و جان چو گيسو رود به سا قينش
Post a Comment
<< Home