عيادت مرگ از پنجره بسته به من مي نگرد زندگي از دم در قصد رفتن دارد روحم از سقف گذر خواهد كرد در شبي تيره و سرد تخت حس خواهد كرد كه سبك تر شده است در تنم خرچنگي است كه مرا مي كاود خوب مي دانم من كه تهي خواهم شد و فرو خواهم ريخت توده زشت كريهي شده ام بچه هايم از من مي ترسند آشنايانم نيز ، به ملاقات پرستار جوان مي آيند. عمران صلاحی
1 Comments:
عيادت
مرگ از پنجره بسته به من مي نگرد
زندگي از دم در
قصد رفتن دارد
روحم از سقف گذر خواهد كرد
در شبي تيره و سرد
تخت حس خواهد كرد
كه سبك تر شده است
در تنم خرچنگي است
كه مرا مي كاود
خوب مي دانم من
كه تهي خواهم شد
و فرو خواهم ريخت
توده زشت كريهي شده ام
بچه هايم از من مي ترسند
آشنايانم نيز ،
به ملاقات پرستار جوان مي آيند.
عمران صلاحی
Post a Comment
<< Home